احمد مجد الاسلام كرمانى
174
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
شاه سادهلوح را سخت ترسانيدند كه بواسطه اصرار تو در بقاى امين الدوله مردم حاضر شدهاند شخص تو را بكشند و آنقدر در خلوت از اين تهديدات بشاه كردند واقعا وحشت كرد و ترسيد تا روزيكه اراده كرد برود « بكن » و چند شبانهروز در كن بماند ، تمام عمله خلوت كه از پيش باهم مواضعه داشتند گريهكنان بحضور شاه آمدند و اصرار در ممانعت شاه از حركت نمودند ، شاه جهت از آنها سئوال كردند ، حضرات با نهايت حزن و گريه و زارى جواب دادند كه جماعتى بر قتل شاه متفق شدهاند و اگر حركت كنيد حتما كشته خواهيد شد شاه باور نكرد و قرار شد بفرستد و تحقيق كند لهذا فرستاد نزد ميرزاى آشتيانى و بعضى ديگر از آقايان شهر كه اگر من بخواهم از شهر تا كن بروم خطرى برايم تصور مىشود يا خير ؟ ! ! آنها هم كه اين نقشه اين كار را با دربارىها با هم كشيده بودند ؛ جواب دادند ابدا مصلحت نيست كه شاه حركت فرمايند و مخاطرات بىشمار او را به نظر است . عزل امين الدوله اينجا ديگر شاه طاقت نياورد و براى عزل امين الدوله حاضر شد ولى باز خوددارى ميكرد ، اما درباريها همه روزه اصرار ميكردند و خود را جان نثار شاه معرفى مينمودند و ضمنا سفير مخصوص به طرف قم فرستادند و با صدراعظم معزول منزوى مذاكرات در ميان آوردند و سفير آنها هم شخص مجرب كارآزموده بود كه آنچه ميل درباريها بود از طرف اتابك مقتول انجام داد و معاهده گرفت و هرچند سفارت او از اسرار مكنونه دربار است ولى نگارنده از شخص خودش كه نهايت وثوق را به او دارم شنيدهام و ضرر ندارد اسم او را بنويسم سفير درباريها بقم شيخ مهدى قمى ملقب بشيخ الممالك است كه از اشخاص تربيت شده مملكت ما است و مدتها در خدمت مرحوم ناصر الدوله در كرمان بود و